مرتضى راوندى
349
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وضع ساختمانها : سولتيكف كه در عهد محمد شاه قاجار به ايران آمده است ، صمن عبور از زنجان ، از خرابههاى يكى از قصور قديمى ياد مىكند و قبل از هرچيز ، از درهاى كوتاه اين قصر كه او را مجبور مىكردند خم بشود تا سرش بهجايى نخورد به سختى شكايت مىكند . بعد او وارد عمارتى مىشود كه جزو بيوتات سلطنتى بود . از اشكال زيبا و رنگهاى گوناگون اظهار شگفتى مىكند . در شاهنشينها ستونهاى بلورى قرار داشت . در ديوارها و سقف ، هزاران آينه مخلوط با طلاكاريهاى درخشان و نقاشيهاى روشن كه گلها و صحنههاى شكار و جنگها و مناظر با لطف ديگرى را نشان مىداد ، ديده مىشد . حوض بزرگى پر از آب ، در مركز اين بناى زيبا قرار داشت . شكل بنا هشت گوش بود و در اطراف آن ، مانند جايگاههاى تماشاخانه ، عمارات سادهاى بود كه نوكرها در آن مسكن داشتند . در طبقهء اول ، تمام اتاقها كه هريك با تزيينى مخصوص مشخص مىشد و همه در زيبايى باهم رقابت مىنمودند ، از يكديگر با درهاى شيشهاى و پردههاى زربفت مجزا مىشدند . « 1 » سولتيكف پس از ورود به تهران ، مشخصات خانهء خود را چنين توصيف مىكند : « در محلهاى كه آن را دروازه قزوين مىنامند ، با شش تومان در ماه ، يكى از زيباترين منازلى كه مىتوان در اين شهر يافت اجاره كرده بودم . آبوهواى تهران به اندازهاى ملايم و خوب بود كه ايرادى بر آن وارد نمىآمد . خانه از دو طبقه با چندين اتاق تشكيل مىشد ؛ هر طبقه دو ايوان داشت ؛ اتاقهاى بالا مسلط به شهر بود ؛ به شهرى كه با وجود منظرهء ملالانگيزش ، خالى از جنبش نيست . دو رديف پنجره كه پايينيها داراى لنگههاى چوبى و بالاييها مزين به جامهاى رنگين بود ، اتاق اصلى خانه را كه ديوارهاى آن مانند برف سفيد بود ، روشن مىكرد . از طاقچههاى آن اتاق استفاده كرده و در آنها دو سلاح ايرانى تقريبا كامل كه با زحمات غيرقابل تصورى تهيه كرده بودم قرار داده بودم . » « 2 » سپس سولتيكف از رواج دروغگويى و فقدان تقوى در ايران ، سخن مىگويد . چنان كه ديديم نه تنها دروويل ، بلكه سولتيكف و ديگران از وضع دلخراش مساكن و شهرهاى ايران در عهد قاجاريه سخن گفتهاند . سولتيكف در طى مسافرت خود در ايران ، مكرر ، از وضع نامساعد شهرها و عمارات مخروبهء ايران سخن مىگويد . وى ضمن گفتگو از قزوين ، مىگويد : « در ميان خرابههاى اين شهر - زيرا تقريبا تمام شهرهاى ايران خرابههاى مكروهى با ديوارهاى گلين است - سعادتى بود كه يك اتاق و يك بخارى پيدا كردم . يكى از ديوارهاى اتاقى كه مرا آنجا بردند شيشههاى رنگين خيلى كوچك بود كه در آلتهاى چوبى جاى داده شده بود ؛ زيرا شيشه در ايران نادر و گران است . با اين حال ، چون اغلب اين شيشهها خرد شده بود و باد در سوراخها و شكافها مىپيچيد ، با وجود آتشى كه در بخارى روشن بود ، تقريبا يخ كرده و از دود تقريبا خفه شده بودم . با بستن سوراخها و ميخ كردن نمد به در ، به اين رنج من پايان دادند . » « 3 »
--> ( 1 ) . ر ك : الكسيس سولتيكف ، مسافرت به ايران . ترجمهء محسن صبا ، ص 65 . ( 2 ) . همان . ص 84 - 83 . ( 3 ) . همان . ص 106 .